مریم مقدس
محشر پر از هیاهو بود و زن در اضطراب.
بی مقدمه فریاد کشید:
خدایا! خودت مرا زیبا آفریدی ، خودت مرا آراستی و جلوه دادی، همین ها بود که دام زندگی ام شد.
حرفش تمام نشده بود که...مریم را آوردند...مریم مقدس
تا نگاهش کرد، از زیبایی اش مبهوت شد و از عفّتش غرق در خجالت.
دیگر حرفی برای گفتن نداشت...
برگرفته از حدیثی از امام صادق علیه السلام
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۰/۰۶ ساعت 21:51 توسط مریم
|
بانو