داستان خلقت: "و خداوند انسان را نیمی از جنس مرد و نیمی از جنس زن آفرید و فرمود: فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ ..."


آن هنگام که حضرت حق، روح اشرف مخلوقات را در کالبد این آفریده‌ی شگرف می‌دمید، به هر نیم موهبتهایی بخشید و هر کدام را نسبت به دیگری نیازمند نمود. فرشتگان درگاه الهي مأمور شدند به اين‌كه خاك خلقت زن را بيشتر غربال كنند تا نرمي وجود او بيشتر شود. اما براي مرد اينچنين نبود، چون مرد بايد با زبري روزگار روبرو مي‌شد و اندكي ضمختي در وجودش لازم بود.


باري تعالي زن را ريحانه خلق كرد و مرد را عماد. زن را گلي براي مرد و مرد را ساقه‌اي براي زن آفريد. زن به مرد جلال و شكوه بخشيد و مرد به زن راست‌قامتي و ايستادگي؛ و هر دو مايه‌ي آرامش هم شدند. زن رنگ شد و عطر شد تا مرد خواستني و ديدني شود و مرد خار شد و ريشه شد تا زن از گزند باد و بيد در امان باشد. زن جلوه‌ی احساس شد و مرد نماد اقتدار.


آنچه که از موهبت حیا و عفت و حجب در کاسه‌ی دل زن ریخته شد بیش از مرد بود. به درون رگ مرد نیز رشک و تعصب و غیرت تزریق شد. محبت، عشق، دلدادگی، وفاداری، زیبادوستی و پاکدامنی نیز بین هر دو نیمه وجود بشر به یکسان تقسیم شد.


زن در کلاس صبر و ناز و انتظار شاگرد اول شد و مرد در کلاس تمنّا و نیاز و تلاش برای وصال. زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد. بشر موجود شریفی بود. رشد و تربیت اين شرافت به زن سپرده شد و صیانت و حمایت از آن به مرد. انسان معصوم بود. عصمت در درون زن رشد یافت و مرد نگهبان خدا برای حفظ این معصومیت گماشته شد.


پس از خلق بشر، هر آنچه که رحمان آفرید از جنس محبت بود. از جنس عشق، از جنس زیبایی. آدمی آموخت که نیم خود را با این محبت و مهر می‌تواند به نیم دیگر پیوند زند. بشر فهمید که کمال از جنس مهرباني است و کامل بودن جز با عشق حاصل نمی‌شود.


اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد. زن نيز چون لطیف بود و زیبا، میل به خودآرایی و نمایانگری داشت. پس حجاب تن بر او واجب شد تا گرفتار تبرج نشود. این شد که خداوند اول بار حجاب چشم را به سوی مرد نازل کرد و سپس حجاب تن را برای زن آفرید.


حجاب نیز آفرینشی از جنس محبت بود، چون با حجاب تمنای مرد از زن بیش از پیش شد. مرد خواهان آن چیزی بود که سهل‌الوصول نباشد و پوشیدگی زن را دوست می‌داشت. برای مرد آن چیزی ارزشمند بود که با تلاش و کوشش به دست آید.


با حجاب، متانت زن نيز بیش از پیش شد. چون زن خواهان خواهش مرد بود و حجاب باعث می‌شد که زن خواستگار پیدا کند و خواستنی شود. زن دانست که رمز برتری جسم ظریف او بر درشتی هیبت مرد، نگاه متین است و اخم ابرو و کلام با صلابت. مرد نیز پی برد که راه ورود به قلب صاحب این متانت و سرسنگینی و صلابت، کرنش است و محبت و خواهش.


زن آموخت که باید به راحتی دست‌یافتنی نباشد، همچون مروارید درون صدف؛ و مرد فهمید که برای وصال به گوهر وجود محبوب، دست‌درازی بی‌فایده است و اجازه و مراعات و طلب لازم است. زن فهميد كه سر سركش مرد را با حجب مي‌توان به سوي خود گرداند و مرد فهميد كه حجاب نشانه علقه و مهر و وفاي زن به اوست. حجاب اینگونه رمز شکل‌گیری محبت بین زن و مرد شد.


با حجاب، زن فهمید که جایگاه او در نظام هستي، مطلوب و محبوب و معشوق است و مرد فهمید که آفرینش برای او حکم طالب و مایل و عاشق رقم زده است. اینگونه بود که در جنت‌المأوی زن ارزشمند شد و مرد قدردان. اینگونه بود که در بهشت عدن، زن لایق مادر شدن گشت و ام‌البشر نام‌گرفت و مرد سعادت حامی‌بودن، پشتوانه بودن و تکیه‌گاه بودن پیدا کرد تا از مادرانگی‌های زن مراقبت نماید.


حجاب بود كه مرد را از تعهد زن به زندگي آگاه نمود، زن را از وفاداري مرد به عهد خود مطمئن ساخت و پيوند زن و مرد را محكم كرد.