با حياي دخترانه....
رنگ رنگ می شود با حیای دخترانه اش.
وقتی سر به زیر می اندازد در برابر نگاه هایی که در چشمانش تیر های شیطان را نشان می روند.
زیباترین چشم ها متعلق به توست وقتی لنگرهای ریزخوارهای جنسی نباشی.
حیای دخترانه نمیگذارد نگاهش گامی جلوتر برود ولی انگار شیطان باز به سویش می تازد.
مانده چه کند!
زیر لب زمزمه می کند: خدایا تو گفتی بپوشان و من پوشاندم همه جسمم با چادر که ناگاه نلرزاند دلهای بیمار را!
خدایا تو گفتی نگو و من نگفتم صدایی را که زیر و بم اش آوای دلنشین برای گوشهای بیمار باشد!
خدایا تو گفتی نرو و من گامی بر نداشتم که رفتنش لذت های جنسی داشته باشد و نه بانگ صدایش کرنش های شیطانی را خواستار باشد.
حالا من مانده ام با همه نکرده ها برای کسی که خواست من پاک باشم و عفیف .
با حیا باشم و نجیب !
عاشقانه انتخاب کرده ام همه نپوشاندها , نگفتن ها, نداشتن ها....
عاشقانه انتخاب ام کن برای عاشقانه بندگی کردن به درگاهت ای محبوب دوست داشتنی.

بانو