برو مادر!!! پسرت منتظر است.

از نگاه خسته و پر از دردش .....
از چین و چروک های بسته به پیشانی اش .....
و از صدای بغض آلودش .....
می شد یقین کرد که مادر شهید است.
زل زده بود به زن بد حجابی که کمی آن ورتر دست در دست شوهر بی غیرتش داشت و مغرورانه قدم می زد. مرد بی غیرت وقتی متوجه نگاه سوزناک مادر شهید شد، با تبسمی که بوی حماقت می داد خطاب به مادر شهید گفت: چیه مادر ؟ قشنگه ؟
مادر شهید با تبسمی که بوی درد می داد گفت : " آره مادر، قشنگه! ولی حیف که قشنگیش برا دیگرانه و عذاب و بدبختیش برا تو !!! مادر شهید اینو گفت و آهی کشید و رفت.
انگار زیر لب ذکری داشت. نمی دانم چه. شاید زیر لب می گفت:
" یا بُنیَّ عَلَی الدُّنیا بَعدَکَ العَفا "
برو مادر!!! پسرت منتظر است. برو و سنگ مزارش را با اشک هایت معطر کن.
برو ......
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ ساعت 10:55 توسط مریم
|
بانو