خدا منتظر من است...
خدا منتظر من است...
من کجا جا مانده ام؟
دلم به خدا می سوزد
مرا که خلق می کرد
تنها بود
می خواست همدمش باشم
به خاطر خودم ...
خودش به من چه نیازی داشت؟!!!
و من سرگرم همان بازی های
دوران کودکی
یادم رفت بزرگ شوم...
و خدا باز تنها ماند!!
.
.
شنیده ام به موسی گفته بود:
موسی! هرشب درهای رحمتم را باز می کنم
منتظرم
تا بنده هایم بیایند و مرا بخوانند
دعا کنند
اما...
یک نفر هم در نمی زند.
.
.
آخ! خدایا خدایا خدایا . . .
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۱۶ ساعت 15:26 توسط مریم
|

بانو